ما 552 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

ترجمە از کردی: ماجد فاتحی

شاید همان طور نیز نوه ها جدای از اینکه می دانستند که کوره راه در مکانی میان جنگل سر سبز و عظیم گم می شد، تصویر مادر بزرگشان را برای همیشە در قلبشان و در زمان زنده نگه می داشتند.مادری بە همراه چند کودک بر کوره راهی و با درختان جنگلی اطرافشان. و شاید با تبسمی بر لب که مانند کوره راه بود.

 

کوره راهی چون خندە

فرخ نعمت پور

ترجمە از کردی: ماجد فاتحی

‌در روزگاران قدیم زمانی که ما به یاد نداریم، مادری همراه کودکانش زندگی می کرد. سی سال بعد این کودکان مادر بودند که به همراه فرزندان خود می زیستند. سی سال دیگر نیز باز کودکان اینان بودند که با کودکان خود زندگی می کردند. هنگامی که مادر اول (یا بهتر است بگویم مادر بزرگشان) می زیست، کوره راهی بود که از میان جنگلی می گذشت، ‌جنگلی سرسبز و عظیم که کوره راهی را میان خود گم می کرد.

 مادر این را نمی دانست. همین طور نه کودکان و نه نوەهایش. کورە راە جائی اطراف خانەاشان بود. شاید کمی آن طرف تر. ‌کمی آن طرف‌تر قد خاطره‌ای. شاید اگر آنان این کوره راه را بلد بودند، نوه ها عکس و تصویری از آن داشتند. عکس و تصویری از مادر بزرگشان در کوره راه با تبسمی بر لب کە به روی عکاس پشت دوربین لبخند می زد. شاید همان طور نیز نوه ها جدای از اینکه می دانستند که کوره راه در مکانی میان جنگل سر سبز و عظیم گم می شد، تصویر مادر بزرگشان را برای همیشە در قلبشان و در زمان زنده نگه می داشتند.مادری بە همراه چند کودک بر کوره راهی و با درختان جنگلی اطرافشان. و شاید با تبسمی بر لب که مانند کوره راه بود.

منبع: مجموعە داستان "همراە زمزمە برگها"

گەڕان بۆ بابەت