ما 10969 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

فرخ نعمت پور

جوانان نسل کنونی ایدئولوژی زدە نیستند، و این می تواند امکانی برای چنین تحولی در نزدیکی سە گفتمان متفاوت ایجاد کند. این جوانان در عین انقلابی بودن اما با هیچ ایدئولوژی تماس معینی برقرار نمی کنند. کلمە 'زندگی' در شعار معروف "زن، زندگی، آزادی" موید این امر است. و بخش سنتی معتقد بە گفتمان اصولگرائی جامعە ما باید برای زندگی کردن در یک فضای مدرن آمادە شوند، فضائی کە در آن آنان با دنیائی جدید انطباق خواهندیافت و ضمن حفظ خدای خود، بدون تحمیل آن بە دیگران، خود بە خداپرستانی واقعی و انسانی تبدیل خواهندشد.

انقلاب نوین مردم ایران، خصلتها و روندها

فرخ نعمت پور

در این مقالە بە دو موضوع در رابطە با عمل انقلابی مردم ایران پرداختە می شود. بخش اول مربوط بە شرایط کلی وضعیتی است کە منجر بە عمل انقلابی شد، و بخش دوم مربوط بە خود عمل انقلابی. مقالە سعی می کند بیشتر از زاویە پارادایم موجود جهانی از یک طرف، و امر گفتمانها و روابط میان آنها از طرف دیگر وارد بحث شود.

شرایط کلی جهانی و بستری کە ایران در آن قرار دارد

از منظر جامعەشناختی می توان گفت کە هنوز ترم گذار بە جامعە مدرن در کلی ترین خطوط خود معرف و بیانگر آن روندهائی است کە در جامعە ایرانی در شرف تکوین اند. امر خیزش مردم ایران در چند ماهە گذشتە، و چگونگی طرح شعارها و مطالبات مردمی در خیابانها نشان از تعارض عمیق و گستردە مردم با نظم مذهبی ـ سیاسی حاکم و تلاش برای پی افکندن سیستمی دارد کە در آن زن جایگاە انسانی و برابر خود را باید بازیابد، آزادی مشخصە هر فرد و اجتماعی باشد و زندگی حق مسلم هر انسان و گرایشی، البتە بە این شرط کە آزادی و زندگی هر فرد و اجتماعی بتواند حق آزادی و زندگی دیگران را بە رسمیت بشناسد و عملا آن را تضمین کند. مردم برای ایجاد جامعەای بپاخاستەاند کە در آن بدون حضور آزادانە زن، امکان آزادی و زندگی در وجوە پیشرفتە خود وجود ندارد، و بنابراین زن بە نماد و پرچم اساسی خیزش علیە نظم سنتی و تئوکراتیک تبدیل شدەاست.

چنانکە در علم جامعە شناسی بە آن پرداختە می شود، و بسیاری بر آن انگشت نهادەاند جامعە ایران در یک گتوصیف کلی در تب و تاب گذار از جامعە سنتی بە جامعە مدرن است. اما باید اذعان کرد کە در این ادعا یا طرح کلی، تغییری صورت گرفتە کە گذار را پیچیدەتر کردەاست.

درست است کە مدرنیسم خصلت و مسیر اصلی تحولات در کشورهای عقب ماندە است و چگونگی راە آیندە را نشان می دهد، اما بحث بر سر این است کە دیگر جهان تنها با مولفە مدرنیسم تعریف نمی شود و دهەهاست مشخصەای دیگر بر آن اضافە شدە کە منجر بە پیچیدەترشدن کل تصویر از آنی شدە کە تصور می رود. در شرایطی کە پست مدرنیسم در بطن مدرنیسم زادە می شود، و جامعە مدرن از این طریق دست بە خودانتقادی پیوستە و نوگرایی مداوم می زند، تحول در ایران در بستری شکل می گیرد کە در آن درست بە همین دلیل تحول از سنت بە مدرن با تند پیچهای بیشتری مواجە می شود، تند پیچهائی کە بسیاری از آنها قابل پیش بینی نیستند و یا می توانند کل روند را غامض تر از آنی کنند کە تصور می شود. توان جهان پست مدرنیستی در فرارفتن هر روزە از خود، جهان را با حوادث و تغییرات لحظەای و در همان حال متداومی روبروکردە کە پیش از آن بشر کمتر با آن روبرو بودەاست.

اما چنانکە می دانیم مشخصە جهان پست مدرن تنها تسریع روند تغییرات پیاپی و درهم تنیدگی جهان نیست، بلکە در این بستر مولفەهای پیشامدرن هم قابلیت بازگشت دارند و نقش بازی می کنند. اگرچە این نقش دیگر همان نقش سنتی قدیم نیست، زیرا کە اساسا در یک شرایط تاریخی دیگر قرار می گیرند. بە بیانی دیگر، سنت در یک جامعە و یا در شرایط تاریخی کنونی، 'سنت'ی بازی نمی کند، بلکە در یک بستر تاریخی مدرن کە در آن سنت تنها بعنوان یکی از مولفەها حضور دارد و نە بیشتر، امکان جلوەگری دارد. حتی در این نقش جدید، آنگاە کە سنت با مولفەهای مدرن در هم می آمیزد، و یا در ارتباط قرار می گیرد، از شکل سنتی خود بنوعی خارج شدە و بنابراین دیگر همانی نیست کە مثلا در دوران پیشامدرن شاهد آن بودیم. در چنین جهانی، سنت بنابر شرایط تاریخی جدید در روابط دیالکتیکی و علت و معلولی جدیدی قرار می گیرد کە تا حدود زیادی آنرا از گذشتە خود متمایز می کند.

بە نظر می رسد چنین امری برای سنت و از زاویە دید آن هم فرصت است و هم تهدید. فرصت در این معنا کە سنت با تامین حضور خود در یک تحول پست مدرنیستی کە خصلت رادیکال برای جامعە دارد، از حضور مستمر خود راضی می شود، اما تهدید در این معنا کە سنت جایگاە اتوریتەای خود را از دست می دهد و دیگر نمی تواند تعیین کنندە اصلی در هدایت جامعە باشد. البتە همین موردین فرصت و تهدید، آنگاە کە رابطە جامعە نوین با سنت مطرح است، معنای عکس می یابد. یعنی اینکە در یک جامعە مدرن ادامە حضور سنت، تهدید است، و اما از دست دادن اتوریتە آن، فرصت.

اگر از لحاظ معرفتی ما معتقد بە زیست در جهانی با چنین مشخصاتی باشیم، آنگاە بستر و علل پیچیدگی های نوع تغییر در جوامعی مانند ایران را بهتر در می یابیم. در چنین جهانی دیگر انگار تغییر مسیر خطی ندارد، و مجموعەای حوادث متضاد با هم در شرف وقوع اند کە کل تصویر را پیچیدەتر از آنی کە هست، می کنند.

و درست عمل انقلابی مردم ایران در صد روز حضور مستمر خود در خیابان در چنین بستری صورت می گیرد. نسل جوان ایران کە بعلت تماس مستمر با جهان در یک ارتباط شبکەای ـ نتی، درست بر خلاف نسلهای پیش از خود کە عمدتا نسل ایدئولوژی و برنامەهای درازمدت سیاسی و فکری بودند، نسلی اند متکی بە اطلاعات روزانە، مستمر و بەروز شدە کە مرزهای هرگونە ایدئولوژی را می شکنند، اما در همان حال خواهان حضور و وجود بستری هستند کە امکان این  هویت دینامیکی و حرکت هر لحظە و هر روزە را فراهم کند. این نسل کە در صدد ایجاد جامعە مدرن است، خود آلودە بە پست مدرن است و بنابراین با خصلتی پست مدرنیستی بە پیشواز جهان جدید خود می رود. بیهودە نیست کە این نسل علیرغم احتملل آشنائی نسبی با هر ایدئولوژی، اما ایدئولوژی زدە نیست و تنها بدنبال مدلی از جامعە است کە در آن آزادی و زندگی داشتەباشد. و این خلاف نظام تئوکراتیکی است کە ریشە در ایدئولوژی پیشامدرن، ایستا و دستوری دارد. جالب این است کە اگر زمانی بقول میشل فوکو، متفکر پست مدرن فرانسوی، انقلاب سال ٥٧ ایران یک انقلاب پست مدرنیستی بود کە با برجستەکردن معنویت بە عناصر مادی خواست تغییر پشت کرد؛ اما حال بعد از گذشت سالها ما با همان منطق پست مدرنیستی برای گذار از نظامی روبرو شدەایم کە با منطق پست مدرنیستی بە قدرت رسیدەبود! کە در آن این بار وجە دیگری از منطق پست مدرنیسم برجستە می شود کە آن هم همانا حضور پلورالیسم گفتمانی در پدیدەی بە اسم جامعە ایران است. پلورالیسمی کە با خود حامل نسبی گرائی در امر حقیقت است. اگر در منطق پست مدرنیستی ادبیات (مثلا بخش داستانی) بنا بر این است کە مولفەهای گوناگون قدیمی و جدید در کنار هم البتە با تسلط گرایش غیرسنتی در متن حضور داشتەباشند، جامعە آیندە ایران نیز ظاهرا چیزی از این دست خواهدبود. انقلاب ایران با توجە بە شعار اصلی اش "زن، زندگی، آزادی" چنانکە گفتەشد بیشتر گرایش پست مدرنیستی دارد، یعنی قادر بە پذیرش همە نحلەهاست، اما بشرطی کە همە از جملە سنتی ها همدیگر را بپذیرند و این پذیرش بە معنای امکان حضور علنی همە در همە مفاصل قدرت، از جملە سیاست باشد. جمهوری اسلامی کە برآمدش زمانی نتیجە منطق پست مدرنیستی بود، حال بر بستر همان منطق با بحران درونی مواجە می شود و نمی تواند در مقابل منطق تغییرات روزانە و مستمر کە لازمە وجودی جهان نوین است، طاقت بیاورد.

عمل انقلابی مردم

ورود مولفەهای گفتمان پست مدرنیستی چنانکە اشارە شد متاثر از یک جهان بشدت متغیر اما نسبی گرا از لحاظ حقیقت است، کە سرانجام همراە با  ناکارآمدی کل سیستم تئوکراتیک در ایران، جامعە را بە سمت رادیکالیسم هدایت کرد. حقیقت مطلق نظم تئوکراتیک با حقیقت سیال و نسبی، اما زندگی پسند پست مدرنیستی روبرو شدەاست. این حقیقت نسبی کە در عمل خود مدرنیستی برخورد می کند، و بنابراین گاها خشن و اتوریتەای می شود، اما در ذات خود پذیرندە است و پست مدرنیستی و بنابراین در آخرین معنا حذفی نیست.

اما برای ترسیم بهتر آنچە اتفاق افتاد و بە احتمال قریب بە یقین دوبارە اتفاق خواهدافتاد، بگذارید نظری اجمالی بە آنچە گذشت را داشتەباشیم! البتە با برگشت بە چند سال قبل.

از دی ماە سال ١٩٩٦، با شروع دور جدید اعتراضات شدید مردمی در سرتاسر کشور، ایران بە جد وارد مرحلەای از تحولات سیاسی در تاریخ بعد از بقدرت رسیدن جمهوری اسلامی شد کە می توان آن را در یک نگاە عمومی ورود بە دوران انقلابی (و نە الزاما شرایط انقلابی)، و عبور از اصولگرایی و اصلاح طلبی نامگذاری کرد. دورانی کە هنوز هم ادامە دارد.

ادامە اعتراضات در دو سال بعد، یعنی در آبان ١٣٩٨، بار دیگر و این بار در منش استمرارگونە خود اثبات کرد کە تحول جدید در منش و نگاە سیاسی مردم جدی است و علیرغم سرکوب شدید خلق معترض، عمق تغییری کە در رفتار سیاسی مردم ایجاد شد فراتر و عمیق تر از آن چیزی بود کە تصور می شد. مردم ایران، طرح خواستهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود را باز از زبان انقلاب و بە شیوە انقلابی و رادیکال فریاد می زدند.

اما این یک تصویر کلی است، و واقعیت این است بعلت بستر پست مدرنیستی جهان و فرهنگ پست مدرنیستی نسل جوانی کە حامل این فرهنگ است، و البتە بە دلایلی دیگر کە بعدا بە آن برخواهیم گشت، گفتمان انقلابی کل فضای ایران را تسخیر نکرد. واقعیت این است کە هنوز در کنار گفتمان انقلابی، گفتمان اصولگرایی و اصلاح طلبی با همە عقب نشینی ها، شکستها و ضعفهای خود وجود دارند. و این پارادوکس جامعەای است بە نام ایران! و نیز پارادوکسی بە نام پست مدرنیسم. در واقع عبور از اصولگرائی و اصلاح طلبی بە معنای رخت بربستن قاطع این دو گفتمان در کشور نیست، بلکە بە منزلە حذف تسلط و اتوریتە آنها و پسروی هر روزە آنان در تاثیرگذاری بر شرایط ایران است. اگر زمانی تنها گفتمان اصولگرائی تسلط داشت (از انقلاب بهمن بعد از قبضە قدرت توسط حاکمان جدید تا سال ١٣٧٦، کە در این سال اصلاح طلبی بە ساحت قدرت سیاسی ورود می کند)، اگر از سال ١٣٧٦ تا ١٣٨٤، ما با حضور اصلاح طلبان روبرو هستیم، اگر از سال ١٣٨٤ تا ١٣٩٢، با تسلط دوبارە اصولگرایان بر دولت مواجە هستیم (این واژەها مانند هر ترم دیگری دقیق نیستند، و نمی توانند معرف جریان چپ اسلامی در دوران اولیە جمهوری اسلامی باشند)، و سرانجام اگر ما بتدریج با ورود میانەروها در قامت روحانی بە دولت، از سال ٩٢ تا ١٤٠٠ مواجە هستیم، کە نتیجە منطقی شکست تدریجی و تاریخی گفتمان اصلاح طلبی در تحمیل رفرم بە حاکمیت و البتە ناتوانی اصولگرایان در حذف رفرمیستها بود، بتدریج بعلت شکست رویاهای مردم و بدترشدن شرایط زندگی، در لایەهای زیرین اجتماع تحولات روانشناختی و ایدئولوژیکی شکل می گیرند کە تودەهای وسیعی از مردم را بە انتخاب فکری دیگر و البتە این بار با کنش انقلابی هدایت می کنند.

بە بیانی دیگر گذر از اصولگرائی بە اصلاح طلبی و از اصلاح طلبی بە گفتمان انقلابی (البتە با یک توقف نسبی در کاروانسرای میانەروی)، بطور کلی آن روندی است کە جامعە ایران در این چهل و چند سالە عمر جمهوری اسلامی پیمودەاست. البتە با تاکید بر این نکتە کە هنوز انقلابیگری نتوانستە دو گفتمان دیگر را بە کل از صحنە خارج کند. در واقع این پیروزی انقلاب است کە نهایتا می تواند بە شاخص اصلی راندن دو گفتمان دیگر از صحنە محسوب شود. بە بیانی دیگر تا انقلاب پیروز نشود، دو گفتمان دیگر از امکان کنشی برخوردارند.

جالب است کە ابتدا تصور مردم بر این بود کە می توان از طریق گفتمان سنتی اسلامی بە آرزوهایشان کە ایجاد جامعەای عادلانە و مثبت بود، برسند. بعدها با شکست این پروژە بە اصلاح طلبی رسیدند (یعنی چالش برای بەروزکردن نظام)، و کم کم در نهایت بە گفتمان انقلابی (کە همانا جایگزینی آن است)؛ اما با توجە بە اینکە جمهوری اسلامی برآمدە از یک نظم انقلابیست کە در آن تودەهای وسیعی از مردم شرکت کردند، و با توجە بە درصد معینی کە همیشە از این نظام بنابر بنیانهای ایدئولوژیکی و منافع طبقاتی خود دفاع کردەاند، نمی توان گفت کە ما بطور قاطع چنین مراحلی را پشت سر گذاشتەایم، یعنی اینکە اگر اصلاح طلبی از لحاظ کرونولوژیکی بعد از اصولگرائی می آید، پس بدان معناست کە اصولگرائی عمرش بسرآمدە، و یا اگر گفتمان انقلابی بعد از اصلاح گرائی می آید بنابراین دو گفتمان دیگر یعنی اصولگرائی و اصلاح طلبی بە کل از صحنە رخت بربستەاند. منطق پست مدرنیستی جهان کنونی امکان چنین تغییری را بە این شیوە نمی دهد.

اما علل این مسئلە چیستند؟ من در طرح بحث سریعا بە دو مورد آن کە "برآمدن جمهور اسلامی از نظم انقلابی"، و "منطق پست مدرنیستی" است، اشارە کردم؛ اما در واقع علل متفاوت دیگری وجود دارند کە می توان بە آنها اشارەکرد:

ـ گفتمان انقلابی نتوانستە دو گفتمان دیگر را بخود جلب کند، جلبی کە بە دو شیوە اتفاق می افتد: اول از طریق ریزش نیروهای این دو گفتمان و جذب آنها بە گفتمان انقلابیگری؛ و دوم، از طریق خنثی کردن نقش آنها،

ـ در جریان خیزش مردم شاهد آن بودیم کە چگونە بخشی از فعالان این دو گفتمان، البتە با شیوەهای متفاوت، تلاش داشتند بە امر خیزش مردم نزدیک شوند. در این روند بخشی از اصولگرایان در پی نقد نسبی شرایط برآمدند و البتە اصلاح طلبان نقد جدیتری را مطرح کردند. در هر حال هر دو گفتمان مرز خود را با گفتمان انقلابی حفظ کردند، و در واقع استحالەای را کە معمولا در شرایط تعمیق دوران انقلابی با آن مواجە هستیم در این دو نیرو مشاهدە نکردیم،

ـ بخشهای مهمی از مردم بە اعتراضات نپیوستند. البتە این الزاما بە معنی تائید وضع موجود نیست، اما این بخش از مردم راە رادیکالی تحول را نپسندیدند. بی گمان بخشی از آنها تحت تاثیر اصولگرایان و بخشی تحت تاثیر رفرمیستها بودەاند. حال فارغ از توان سرکوب دستگاههای امنیتی حاکمیت کە منجر بە سکوت بخش مهم دیگری هم می شود،

ـ ایران در شرایط دشوار منطقەای و جهانی از جملە بە علت تحریمها و تهدیدهای خارجی قرار دارد. چنین امری منجر بە احتیاط در بخشی از مردم در کنش و واکنشهای سیاسی می شود. بە بیانی دیگر تحریمها و تهدیدات خارجی بر روانشناسی سیاسی و رفتاری بخش مهمی از مردم تاثیر می گذارد،

ـ آن بخش از رادیکالیسم جنبش کە بە نفی آخوندیسم و بقول معروف "عمامەپراکنی" در کل جامعە رسید، منجر بە تقویت درونی نیروهای مذهبی، همگرائی و احتیاط آنها شد. در واقع جنبش بە جای تلاش برای جذب قشر مذهبی سنتی از طریق ارتباط درست، با اعمال احساساتی و نادرست آنها را از خود راند، و باعث تقویت بنیان اجتماعی حاکمیت شد. جنبش بە جای اعتماد بخشی بە بخش سنتی ـ مذهبی و حفظ جایگاە آنها در ایران آیندە، بە حذف آنها اندیشید؛ امری کە ناقض شعار اصلی "زن، زندگی، آزادی" بود، شعاری کە زندگی را برای همگان نوید می داد، و در واقع در دل خود با یک برخورد پست مدرنیستی در صدد جمع کردن همە نحلەها البتە بە شرط پذیرش همدیگر در یک جامعە تکثرگرا بود.

در واقع حضور بیش از صد روزە جنبش زن زندگی، آزادی در خیابانها، اوج تثبیت و اثبات تولد گفتمان انقلابیگری در ایران بود کە نتیجە شکست دو گفتمان دیگر بود. اما علیرغم همە توش و توان آن، این گفتمان نتوانست نهایتا بە چنان بسیج نیروئی دست بزند کە تحولات کشور را بە سمت تغییر نهائی، کە تغییر در ساختار قدرت بود، پیش ببرد. منطق پست مدرنیستی جهانی را کە ما در آن زندگی می کنیم، و وجود نحلە های گوناگون گفتمانی در داخل کشور را باید از جملە علل آن دانست. 

وجود همزمان سە گفتمان، البتە با تسلط گفتمان انقلابی، مانعی برای تعمیق انقلاب، و فرصتی برای سرکوب و البتە امکان بازتولید نظم موجود باید بە حساب آورد. البتە باید علیرغم هر چیزی از گفتمان انقلابی دفاع کرد. مسئلە ناامید کردن نیست، دیدن واقعیت است، اینکە برای پیروزی انقلاب باید دو گفتمان دیگر بطور قاطع تضعیف بشوند. و آیا در یک جهان پست مدرنیستی با خصلت حضور گفتمانهای متفاوت فعلا می توان بە چنین مرحلەی دست یازید؟

نتیجە

جامعە ایران، چنانکە بسیاری معتقدند هیچگاە بە شهریور ١٤٠١، باز نخواهد گشت. بویژە با توجە بە تعمیق بحرانهای اقتصادی کە حاکمیت ناتوان از ساماندهی آنها است، ما بە تاکید دوبارە با حضور اعتراضی مردم در خیابان مواجە خواهیم شد. رشد سرسام آور تورم، کاهش ارزش پول ملی و فقر وحشتناک ملی بە این آسانی یقە جمهوری اسلامی را ول نخواهدکرد. کمااینکە حاکمیت با قرارگرفتن بیشتر، بویژە در کنار روسیە و قماری کە سر جنگ اوکراین راە انداختەاست، در پی جهانی نوین با خصلت ژئوپولیتکی جدید کە روسیە و چین در آن حرف اول را می زنند، است و بهمین جهت عجلەای برای تفاهم با غرب ندارد. بنابراین شرایط برای تعمیق گفتمان انقلابی بیش از پیش گسترش می یابد.

اما با توجە بە تجربە صد روزە انقلاب ژینا باید دقت کرد کە برای پیروزی نیاز بە جذب دو گفتمان دیگر وجود دارد، و این کار صورت نخواهدگرفت اگر جنبش انقلابی با این دو گفتمان یک برخورد پست مدرنیستی نداشتەباشد. یعنی اینکە در بطن خود بدون طمعی برای حذف فیزیکی آنها، جائی برای حضورشان پیدا کند. کە این حضور البتە نە بە معنای تداوم جمهوری اسلامی، بلکە بە معنای تداوم یک گرایش مذهبی در جامعە ایران است کە قرار است در نظام آیندە از حذف فیزیکی خود هراسی بە دل نداشتە و اطمینان یابد کە وجود و حضورش تامین شدەاست.

گفتمان انقلابی در ایران اگر بتواند این اطمینان حضور را بە بخش سنتی جامعە تزریق کند، اما در همان حال از پایین کشیدن آنها از اریکە قدرت در فرم جمهوری اسلامی هم ابائی نداشتەباشد، و قادر بە پیشبرد همزمان این دو با هم باشد، بە احتمال زیاد می تواند بخش سنتی را با خود تا حدود زیادی همراە سازد. 

جوانان نسل کنونی ایدئولوژی زدە نیستند، و این می تواند امکانی برای چنین تحولی در نزدیکی سە گفتمان متفاوت ایجاد کند. این جوانان در عین انقلابی بودن اما با هیچ ایدئولوژی تماس معینی برقرار نمی کنند. کلمە 'زندگی' در شعار معروف "زن، زندگی، آزادی" موید این امر است. و بخش سنتی معتقد بە گفتمان اصولگرائی جامعە ما باید برای زندگی کردن در یک فضای مدرن آمادە شوند، فضائی کە در آن آنان با دنیائی جدید انطباق خواهندیافت و ضمن حفظ خدای خود، بدون تحمیل آن بە دیگران، خود بە خداپرستانی واقعی و انسانی تبدیل خواهندشد.

نهایتا باید گفت کە عمل انقلابی این بار مردم ایران، اگرچە در کردار خود مدرنیستی است، اما در منش بنا بر شعار اصلی خود، یعنی"زن، زندگی ، آزادی" پست مدرنیستی است. و تاکید درست بر همین خصلت، در ادامە خود می تواند دو گفتمان دیگر را بە پروژە خود جلب کند. 

 

گەڕان بۆ بابەت